سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
Sea of Love
 
Sea of Love
یک بار تو هم ای عشق من از عقل میاندیش!بگذار که دل حل کند مسئله ها را...
 
 


شیشه می شکند و زندگی می گذرد.



نوروز می آید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است



پس دوستتوون دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت



نوروز 91 مبارک


پ.ن:یکی تو آسمون بالاسرمون،کل سال رو بهمون عیدی داده،چه خوب،چه بد،خودش صلاح دونسته،یادمون نره عید رو بهش تبریک بگیم!




 


 


 




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 1 فروردین 91 :: 7:13 صبح :: توسط : Am!rAbbas

بلندترین شب سال هم خورشید را ملاقات خواهد کرد و این یعنی
بوسه گرم خداوند بر صورت زندگی وقتی همه چیز یخ می زند!


یلداتون مبارک!





موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 30 آذر 90 :: 10:0 عصر :: توسط : Am!rAbbas

پنجره را باز می کنم,بوی خوبی هایت مرا مست می کند.


من سرمست روی صندلی می نشینم.هوا نم دارد.


بوی خوبی هایت چه دلچسب است.فکرم را رها می کنم.


چشمانم را می بندم و بوی خوبی هایت...... .


من در ابر ها قدم می زنم. بوی خوبی هایت اینجا چقدر غلیظ است!


چشمانم را باز می کنم.روی صندلی تلو تلو می خورم.


بیرون را نگاه میکنم.


باران می بارد و اذان می گوید و بوی خوبی هایت........ .


 


 




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 26 آذر 90 :: 8:31 عصر :: توسط : Am!rAbbas



قرآن !من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که


هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم


میپرسند " چه کس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی که


می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .


 قرآن !من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک


افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق میکند که ترا


بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی


ذوق میکند که ترابا طلا نوشته ،‌یکی به خود میبالد که ترا در


کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا


فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟


قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا


می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای


موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به


یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...


 قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای


حفظ کردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک


معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ


کرده اند ،‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات


هوش نکنند . خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی


است برای تو . آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می


کنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.


آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم 


دکتر علی شریعتی





موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 17 شهریور 90 :: 8:23 عصر :: توسط : Am!rAbbas

در بیداری لحظه ها


پیکرم کنار نهر خروشان لغزید


مرغی روشن فرود آمد


و لبخند گیج مرا برچید و پرید


ابری پیدا شد


و بخار سرشکم را در شتاب شفافش نوشید


نسیمی برهنه و بی پایان سر کرد


و خطوط چهره ام را آشفت و گذشت


درختی تابان


پیکرم را در ریشه سیاهش بلعید


طوفانی سر رسید


و جاپایم را ربود


نگاهی به روی نهر خروشان خم شد


تصویری شکست


خیالی از هم گسیخت


سهراب سپهری                         





موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 13 تیر 90 :: 11:42 صبح :: توسط : Am!rAbbas


شب زیبایی بود
آن شبی را که در آن حس کردم
دل من پر زد و سویت آمد
آن شبی کز سر شب تا به سحر
بلبل باغ دلم نغمه برایت میخواند
هیچ یادت هست؟
آن شبی را که در دیدگانت چه تب آلود چه مست
رفت تا عمق دلم را کاوید
حال رفته ای و باز منم
که به یاد تو و آن عشق عزیز
گفته ام باز به آن نقطه به شب
رفته ام تا که بجویم دل پر مهرت را
رفته ام تا که بجویم نور پر مهر سیه چشمت را
ولی افسوس که دیگر حتی
سایه ای زان رخ پر مهر توام نیست
که من بسپارم به هوایش دل را...




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 12 خرداد 90 :: 5:10 عصر :: توسط : Am!rAbbas

تو گلی خوشبو از بهشت خدایی که گلخانه دلم از عطر تو سرشار است


از تبار فاطمه ای و گویی وجود تو را با مهر فاطمه سرشته اند


پس خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم گردان


که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده


مادرم،با تمام وجود دوستت دارم


روز زن مبارک





موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 3 خرداد 90 :: 8:48 صبح :: توسط : Am!rAbbas


ابری ام که بین کوه ها گرفتار شده باشد


راهی برای فرارم نیست...


باید بارید...


بارید و تمام شد


دیوار ها که کوتاه نمی آیند!


وقتی همه چیز ته کشیده باشد


دیگرچه فرقی می کند


من سیب دوست داشته باشم یا انار ؟


پاداشی که در کار نیست


کوله بارم را پر می کنم از فراموشی


و دکمه rec را خالی خالی فشار می دهم !


صفحه پاک می شود ...


به همین سادگی!


یک قاشق چای خوری به من بدهید!


میخواهم خودم را


در یک لیوان زندگی


حل کنم!


می بینی


اینجا،هیچ خبر تازه ای نیست


همان ابرها


همان سایه ها


همان چراغ های روشن و خاموش همیشگی


حتی دلی


با مشخصات دقیق


همان گرفتگی!


دلتنگی هایم با صدای تپش های قلب تو پایان می یابند


من


خودم را


لحظاتم را


با صدای تو


کوک کرده ام


بیا تا کوکم تمام نشده!


 





موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 31 اردیبهشت 90 :: 6:42 عصر :: توسط : Am!rAbbas

من می آیم..
آرام...بی صدا...
قدم بر میدارم درون کوچه های دلتنگی ات
تو در خوابی...
عمیق فرو رفته ایی در رویای مهتابی ات
از این من تا تو...
یک ترانه،یک رویا،یک مهتاب فاصله است
من می گذرم....
شب را می برم.....
تو بر می خیزی...
نگاه می کنی...
جای پایی برایت آشناست
...





موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 30 اردیبهشت 90 :: 12:28 عصر :: توسط : Am!rAbbas



تو را من چشم در راهم...


تو را من چشم در راهم شباهنگام


که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی


وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛


تو را من چشم در راهم.


شباهنگام،در آن دم،که بر جا،دره ها چون مرده ماران خفتگان اند؛


در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سر و کوهی دام،


گرم یادآوری یا نه،من از یادت نمی کاهم؛


تو را من چشم در راهم







موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 3 اردیبهشت 90 :: 7:51 صبح :: توسط : Am!rAbbas
1   2   >   
درباره وبلاگ
یک بار تو هم ای عشق من از عقل میاندیش!بگذار که دل حل کند مسئله ها را...
آرشیو وبلاگ
پیوندها
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 2
بازدید دیروز: 13
کل بازدیدها: 10780
Google PageRank Checker